مرتضى مطهرى
427
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
2 پركسيس يا فلسفهء عمل در فصل سوم راجع به فلسفهء پركسيس بحث مىكرديم . فلسفهء پركسيس را فلسفهء عمل معنى كردهاند و اينطور كه مىگويند [ پركسيس ] لغتى است كه مثل اكثر يا همهء لغات فلسفى ريشهء يونانى دارد و در لغت يونانى « پركسيس » به عملى مىگويند كه خود عمل هدف باشد نه عملى كه وسيله و مولد يك امر ديگر باشد . اينها مىگويند كه ماركسيسم فلسفهء عمل است ؛ به چه معنا يا در واقع به چه معانى ؟ گفتيم در واقع اين فلسفه تمايزش با فلسفههاى ديگر - لااقل به ادعاى خودش - اين است كه براى عمل نسبت به انديشه تقدم قائل است ؛ درواقع مىخواهد بگويد من فلسفهء عملم نه انديشه ، كه البته « نه انديشه » به معناى اينكه براى انديشه رتبهء دوم قائل است و رتبهء اول را براى عمل قائل است . به قول اين كتاب اصلًا ماركسيسم غير از اينكه فلسفهء پركسيس است خودش هم يك پركسيس است يعنى يك عكس العملى است در مقابل يك وضع موجودى كه در آن زمان بوده است و به قول اينها در مقابل فلسفههاى روحانى و پنداره گرا ( مقصودش ايده آليسم است ) ، خودش يك عكس العملى است در مقابل آن فلسفهها . ولى اينجا كه ما مىگوييم فلسفهء ماركس فلسفهء پركسيس [ است ] مقصود اين نيست كه خودش به عنوان يك عكس العمل در مقابل يك وضعى به وجود آمده ، كه اين شامل خيلى فلسفههاى ديگر هم ممكن است بشود . مقصود اين است كه فلسفهاى است براى عمل ، يعنى دانش عمل است . به نظر من اين كتاب اينجا قضايا را خيلى به اجمال گذرانده - و نمىدانم به مترجم مربوط است يا به اصل - ولى ما حالا قسمتهاى مختلفى كه از دقايق و رقايق اين جملهها استنباط مىشود ، همه را بيان مىكنيم .